آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

این روزها 9

عروسک من! این روزها شما همش من باید جلو چشمت باشم ! این شبا تا 1 2 به زور می خوابی! ترفند خاله سارا هم رو شما زیاد موثر نیست! یاد گرفتی با عرسکات بازی کنی ! این روزا میگی: به من مَ مَ - به بابات بُ بُ  یا بَ بَ  میگی - جیز - جیش گاگا  - ابه - اد َ - ددر - ددَ به همه چی اشاره میکنی میگی چیه - این چیه - کیه  همه چیو با دست نشون میدیو  میپرسی این چیه یا کیه!   ...
5 تير 1393

ویزیت دکتر11!

دردونه من! این ماه بعد از مرخص شدن از بیمارستان برای دومین بار بردیمت دکتر! اول طبق معمول قد و وزنت اندازه گیری کرد! قد : ...سانتی متر  وزن : ...  کیلوگرم   دور سر : ...  دمای بدن : 36 درجه بود ! همه چی خوب خوب بود! بعدم دکترت عکس اسکنت رو دید و گفت باید تا 2 ماه داروهاتو ادامه بدم تا کاملا مشکل رفع  بشه و انشالا دیگه هیچ وقت برنگرده! و دخمل زیبام سالم و سلامت باشه! ...
5 تير 1393

:)!!!

بــــــاور نمی کنم اینگونه عاشقـانه در مـن ، حبس شده باشی!! بگو با چه جادوئی مرا اینگونه نا عادلانه وقف خودت کردی؟ قدیم ندیما گفتن : برای کسی بمیر که برات تب کنه ! قدیمیا چه پر توقع بودن ! من برات میمیرم ، خدا نکنه تو تب کنی   چقد این شعر قشنگه خیلی دوستش دارم! ...
28 خرداد 1393

کوتاه شدن موهای عروسکم!

عروسک مامان! بابای شما مدتیه گیر داده ببر موهای بچمو کوتاه کن که هم مرتب شه و هم بچه هوا گرمه کمتر اذیت شه! اما من عاشق موهاتم مخصوصا تو باهاشون خاص شدی یکی از محددود بچه هایی هستی که از روز اول تولذت مثل خانومها موهای بلند لخت و نرم مثل پر داشتی! حاضر نبودم حتی یه ساتنم کوتاه شن! اما اینقد باباتو مامانی و خانوم دکترت و بقیه گفتن! منم گفتم برای گرمیه هوا و مخصوصا اینکه تا تولدت مرتب باشه !.... 2شنبه هفته پیش 20/3/1393 رفتیم و کوتاهشون کردیم! من و مامانی شمارو بردیم آرایشگاه ! و از اونجا که تو بغل مامانی برات امنترین جای دنیاست! شما تو بغل مامانی نشستی و با یه پیش بند خوشمل و خانم ارایشگره به دقت موهاتو خرد و مرتب کرد! ...
25 خرداد 1393

این روزها 8!

این روزها شما از همه چی استفاده میکنی و همه چیزو میگیری و وایمیستی! ...این روزها داری شما بدون گرفتن وسایلا گاهی حواست پرته خودت وایمیستی بعد یهو به خودت میای ولشون میکنی و می افتی! ...واابستگیت به من جوری زیاد شده که حتی ثانیه ای هم نباید از جلوی چشمت دور باشم! .... من فکرم درگیره کارایی که باید بکنم برای تولدت و تم کیتی مد نظرم هست! صورتی و سفید و دخترونه است! و به این سنتم میخوره! میخوام بخاطر کوچیکی خونمون توادتو خودمونی بگیرم اما بازم خوبه! .... وقتی وایمیستی دست میزنی و یا خنده ای خاص که اداشو در میاریم برات تو هم مشعوفانه به معنای واقعی کلمه خنده خوشملی که فقط مخصوص خاله الهامت هست رو تحویلمون میدی! ... یه جور صدای ...
25 خرداد 1393

یه خواهش مادرانه!

پرنسسم! ازت خواهش میکنم خواهش میکنم ! نخواه که همه چیز رو خودت تجربه کنی! گاهی این تجربه خیلی گرون تموم میشه! اونو به ارزونترین قیمتش سعی کن همیشه بدست بیاری! یعنی زندگی بقیه ! نخواه که لجبازی کنی و من حسرت ان چیزی که دلم میخواد تو بهترین دقایقت رو رقم بزنی به دل من بمونه! نخواه که بخوام با غصه به لحظاتی که نگرانشون هستم فقط خیره بشم! و.... نگرانی هامو خواهش میکنم ازم بگیر! به قلبم . حسم . نگاهم . عشقم بهت . حرفام . خواسته هام و....  اعتماد داشته باش! اینا یکی از مهمترین خواسته های قلبم هست ازت! من بی هیچ منتی ارشیدای نازم ! فقط و فقط از سر عشقم بهت و مادر بودنم اینو ازت میخوام! ...
19 خرداد 1393

مهمانی خاله الهه عزیزو آدریان جون!

مامانی ! عسلم ! این هفته خاله الهه دوست داشتنی مون زحمت کشید و یه مهمونی خودمونی گرفت و مارو هم دعوت کرد! خاله سارا و دلسای نازم هم بودن! شما س تا شیطون که اولاش شروع به شیطنت کردین! آدریان دوست داشتنی مهربون و خوش رو و واقعا با شخصیت بود! دلسا گلی که شیطون و ارومتر بود مثه خانوما! شما هم شیطون و دقیق بودی و کلی بهت خوش گذشت از حرکاتت معلوم بود! همه چیز خوب بود و به هم من و هم شما خیلی خوش گذشت! دست خاله جون الهه  که کلی زحمت کشید و آدریان عزیزم که میزبان عالی بود درد نکنه!   ...
19 خرداد 1393

11 ماهگیت مبارک!

عروسکم ! نازنینم! دردونه قلبم ! 11 ماه از باهم بودنمون گذشته! این ماه با سختی و ناراحتی هامون گذشت! امیدوارم دیگه هیچ وقت مریض نشی گل نازم! 11 ماهگیت مبراک ارامش مامان!
14 خرداد 1393